خداحافظ کمی غمگین
بچه ها امیدوارم حلقه دوستیمون پا برجا بمونه
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 14:43 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
سلام بچه ها.
با تمام احترامی که برای دوستان عزیزم در کلوپ قایلم و دوستتون دارم منتها مجبورم وبلاگ رو ببندم.
نه به خاطر کامنتی که با اسم "پویا رییسی" نوشته شده.
من تو این مدت تحقیق کردم و فهمیدم هنرپیشه و بازیگری که به خاطرش کلوپ زدیم از کلوپ و این جور مسایل زیاد خوشش نمیاد.
طرفداراش زیاد براش مهم نیستند . البته از مدتها پیش این مسایل رو میدونستم ولی فکر نمیکردم تا این حد باشه.
در ضمن من دوست نداشتم مسایل هنری نیما با مسایل و رفتارش رو اینجا مخلوط کنم.
چون اصولاً رفتار هر فردی به خودش برمیگرده
منتها ما طرفدارا هم برای خودمون شخصیتی داریم.
باید اون رو حفظ کنیم.
وقتی بازیگری خودش نمیخواد و کلوپ و هوادارا براش مهم نیستند و مسایلی که شما نمیدونین و اینکه بعضی از مسایل حاشیه ایش رو مربوط به ما میدونه و ما رو مقصر میدونه.
چون بعضیها هم این وسط آتیش بیار معرکه شدن و برای شیرین کردن خوشون اطلاعات غلط به نیما دادند که خوب میدونم کیا هستند.
من متاسفم که دارم و مجبورم کلوپ رو ببندم.
1 هفته وقت دارین نظرات خودتون رو اینجا بنویسین.
من باز هم میگم ما اینجا فقط به هنر نیما پرداختیم و هیچ گاه به مسایل رفتاری نیما نپرداختیم.
ولی هر کسی که به جایی توی هنر میرسه باید بدونه که هوادارا مهمترین عامل هستند.
در هر صورت ایشون کلوپ رو دوست ندارند و دوست ندارند که راجع به ایشون بنویسیم.
در هر صورت اخلاق ایشون هم اینجوری هست.
کاش سیرت همه آدم ها تو صورتشون بود.
چه دنیای قشنگی داشتیم.
همیشه اطلاع رسانی درست رو انجام دادیم.ولی احترام باید دوطرفه باشه.
نمیخوام بیشتر از این خودمونو گول بزنیم.
منتظر نظرات شما دوستان خوبم هستم.به هر حال آدما اون چیزی نیستند که نشون میدند.
خداحافظ همین حالا.
خداحافظ کمی غمگین.
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 0:55 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
سلام دوستان.امیدوارم حالتون خوب باشه.
ممنون که سراغ منو می گیرین.
اینکه آپ نمی کنم دلیل داره.
نیما باید کاری بکنه تا ما راجع به اون بنویسیم. نیما الان بیشترین فعالیتش در پیامهای بازرگانی هست .
کار تصوریری هم نداره.
می دونم دل همه برای بازی نیما تنگ شده ولی خب خودش تنبلی می کنه.
اگر اینجوری پیش بره باید در کلوپ رو تخته کنیم!!!!
نظرتون با بستن وبلاگ چیه؟!
چون این کلوپ با کارهای نیما اعتبار داره اگر نیما کاری انجام نده که بودن کل.پ مفهومی نداره.
منتظر نظراتتون هستم.
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 2:2 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
3 مرداد تولد این هنرمند شگفت انگیزو به همه دوستاران هنر تبریگ میگم.


سبد سبد اقاقی و یاس پیشکشت.باشد که سالیان سال روزهای پر فروغ تری روبرویت باشد و هر سال با هوادارانت تولدت رو جشن بگیری.
با سلام خدمت دوستان خوبم.
راستش من حالم خوب نیست و شرمنده که به موقع نتوستم بیام.
سحر هم که کلاً نیست.
پیام پچه ها رو میذارم.
متاسفانه عکسی ندارم که تکراری نباشه.
از این بابت هم شرمنده.
این هم سایتی که کارهای دوبله نیما اونجا هست .
میتونین از کارهای دوبله نیما خبر دار بشیند.
آرزوی موفقیت و شادی داریم برای نیمای عزیز.
http://www.goftar-e-nik.blogfa.com
|
|
|
سوزان: پرنده خوش پروازی که در گوشه ای از زمان زندگی امواج خروشان شادی به پا کرده تلاطمت,نگاهت هر ساله فریادی از بودنت دارد پس بمان ای روشنی چشم که بودنت بهاری در استانه زمستانست
تولدت مبارک
آیدا: چه روز زيبايي .....چقدر پاكي و صفا.......!آري امروز روز توست! چقدر سخت است براي تو نوشتن!آن هم در روز تولدت... مگرمن از تو و براي تو چه مي خواهم؟! حزاينكه لبخند بزني وشادباشي وموفق! اكنون منم وهمان آرزوي هر ساله..... كه نگاه پاكت پاينده باشد وصداي زلالت سر زنده تر! باز هم 3 مرداد امسال به سادگي صداقتت زيباست.......كه تو هستي! تولدت مبارك اي عزيز!
معصومه: اینم تقدیم به داداش نیما:
مهر دل ما مدام تقدیم شما عمری که شود به کام تقدیم شما پیدا نشد آن هدیه که در شان شماست یک باغ گل سلام تقدیم شما
زندگی کن و لبخند بزن برای کسانی مثل ما که با لبخندت زندگی می کنند ، از نفس هایت گرمی می گیرند و به امید تو زنده هستند !...
تولدت مبارک
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 0:31 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
سلام دوستان عزیزم.همون طور که متوجه هستین نیما در حال بیکاری در صفحه تلویزیونی هست.
این به این معنی هست که عکس جدیدی از نیمای عزیز نداریم.
نمیخوام عکس تکراری باشه.
تا 3 مرداد که تولد نیما هست هر کدوم از شما طرفداران نیما پیام تبریکتونو به صورت خصوصی بذارین تا اون روز من با مطالب و تبریکات طرفداران نیما تولدشو بهش تبریک بگم.
باز اگر ایده جدیدی داشتین لطفاً بگین
+
نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 0:36 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
سلااااااااااااااام بعد از کلی وقت نبودن
به خدا من برگشتم کاملا در خدمت وبلاگ و دوستام
حالا شما بگین من چی کار کنم یعنی دوست دارین که من واسه وبلاگ چی کار کنم؟
ببینم شما اصلا منو یادتونه؟
اهم اهم
( منظور صدای سرفه بود ! ) بنده سحر هستم
همون سحر یار قدیم کلوپ هوادارای نیما جون!!!!
حالا اولین پست بودن رو بعد از مدتها میزنم در مورد یه موضوعه مهم که سرنوشت هممون بهش
بستگی داره ::
سبز باشید لطفا
مثه نیما رئیسی که سبزه !!!

منتظره اتفاقای خیلی خوب تو وبلاگ باشید چون سحر دیگر در خدمت است ( البته خدمت وبلاگ)!
قالب وبلاگ عوض میشه نینا یدونه خوشگل درست کرده
دیگه چیکار کنیم بگین بهمون به من و مژگان
با تشکر:
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
۳ عدد سوال در ذهنم ایجاد شده البته نه الان خیلی وقت است اما حال میپرسیم که:
به نظرتان اگر نیما قرارباشد در فیلمی از نوع تاریخ منش بازی کند چه شخصیت تاریخی برازنده اوست؟

سوال دوم بهترین بازیگر مقابل نیما کدومه؟

سحر علیرضایی!!!!!
پ.ن جز اینکه خودتون سبزین دیگران را نیز به سبز بودن دعوت کنید با تشکر فراوان
پ.ن ۲: مرسی از نینا جونم که با بدی حال و احوالش عکسارو درست کرده واسش دعا کنین !!
پ.ن ۳: مثه همیشه مژگان جونم مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی!!
پ.ن ۴: یه پیشنهاد خوب اگه هنوز درباره الی رو ندیدین همین الان بلند شید برین ببینین عالیه!
پ.ن ۵ :در صورت تمایل برای ارسال هرگونه عکس-فیلم-مصاحبه و ... به وبلاگ به
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 14:57 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
سلامشاید بعضی از دوسان از اینکه وبلاگ هوادارن نیما رییسی رو تبدیل به بحث انتخاباتی کنیم ناراحت بشند.
هر چند خودم هم دوست نداشتم اینجا مطلبی بنویسم ولی کم کاری نیما باعث شد تا ما هم بنا به خواسته دوستان راجع به انتخابات صحبت کنیم .
من که نه!
دوست دارم شما نظرتون رو راجع به انتخابات و اینکه به کی رای میدین و چرا اینجا بنویسین.
البته اگر مایل بودین.
ضمناً نظراتتونو رو محترمانه بگین و اگر نظرات یه عده از دوستان با نظرات شما مغایر بود با لحن دوستانه و مودبانه بحث کنین.
فکر کنم همه ما اونقدر منطق و فکر داریم که در یک محیط سالم و دوستانه باهم بحث کنیم.
بالاخره باید این نوع گفتگوها رو باید انجام داد ضمن احترام به تمام نظرات
حتی اون عده از دوستان که نمی خوان رای بدند هم علتشو بنویسند.
بالاخره باید فرقی بین رای دادن یا ندادن و علت اون با مردم عادی جامعه فرقی باشه.
هر چی باشه ما جزو نسل سوم و چهارم هستیم با عقایدی متفاوت از نسل دومی ها.
منتظرتون هستم.
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 3:58 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
فیلم سینمایی آبی گاهی آسمان با بازی نیما رییسی نازنین پنج شنبه این هفته ساعت 8:30 از شبکه 3 پخش خواهد شد.بعد از تماشای فیلم لطفاً نظراتتوتنو بگین.
--------------------------------------------------------
راجع به به پیمان ابدی می تونم بگم متاسفم.
نداشتن امکانات کافی در فیلمهای ما موج میزنه.مصدوم شدن بازیگرانی مثل پگاه آهنگرانی، گوهر خیر اندیش و ....
قطع دست و پای یک تصویر بردار و الانم از دست دادن پیمان ابدی.
سینمای ما با این امکانات فقط نیروی انسانی رو از بین می بره بعشم می خوان با فیلمهای هالیوودی یا فیلمهای روز دنیا مقایسه کنند.برای این طرز تفکرشون متاسفم.
چیزی که عیان است اینه که که پیمان ابدی به ابدیت پیوست متاسفانه.--------------
متاسفانه پیمان ابدی (بدل کار حرفه ای ایران) درگذشت.
پیمان هم به ابدیت پیوست
تسلیت کلامی تکراریست برای این روزها.
خدایش بیامرزد.
http://ksabz.net/userslinks.aspx?id=18198
اینم لیک خبر.
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:23 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
عیدی خوب نیما رییسی در نوروز 88 از شبکه 2 سیما.
امیدوارم با بازی خوبش یه نوروز به یادموندنی واسه ما رقم بزنه.
http://www.khabaronline.ir/news-4713.aspx اینم لینک خبر 
+
نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 1:18 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
| در نشست فیلم آبی، گاهی آسمان عنوان شد |
|
|
|





نشست مطبوعاتی بازیگران و کارگردان در جشنواره



پرند زاهدی کارگردان
(من خیلی دوستش دارم)


تله فیلم آزمون خوبی برای سینمای حرفه ای است
نشست
پرسش و پاسخ فیلم "آبی گاهی آسمان" پرند زاهدی (کارگردان)، مستانه مهاجر
(تدوینگر)، نیما رئیسی و نسرین مقانلو (بازیگر)، عبدا... عبدی نسب (فیلم
بردار) برگزار شد.
به
گزارش روابط عمومی جشنواره فیلم فجر، پرند زاهدی در این نشست گفت : احساس
می کنم با ساخت تله فیلم درصد آزمون و خطای فیلم سازانی که می خواهند فیلم
بلند بسازند، پایین می آید. بعضی فیلم سازان جوان ما هستند که فیلم های
کوتاه خوبی می سازند. اما به دلیل در نیافتن متر و معیار سینمای داستانی،
فیلم های اولشان خوب نمی شود.
وی
اظهار داشت : این کارگردان ها با ساخت تله فیلم و پیدا کردن این متر و
معیار، تصویر پخته تری ارائه می کنند. من تا امروز دو تله فیلم ساختم،
متاسفانه در اطرافیان و آشناهایم آدمی ندارم که به جنگ رفته باشد. برای
همین، همیشه زنان بازمانده جنگ، مرا خیلی تحت تاثیر قرار می دهند. این قدر
این دغدغه برای پررنگ است که برای فیلم بلند سینمایی ام هم به سراغ چنین
موضوعی رفته ام.
نسرین
مقانلو بازیگر فیلم نیز در ادامه گفت : من نسبت به آدم های پیرامون جنگ
آشنایی کامل دارم. یکی از نزدیکان من همانند شخصیت داخل فیلم سال ها منتظر
شوهرش بود و وقتی فیلمنامه را خواندم، این قدر، صداقت در آن جاری بود که
قصه به دلم نشست.
مستانه
مهاجر تدوینگر فیلم نیز افزود: خیلی خوشحالم اولین تله فیلمی که کار کردم،
این قدر خوب دیده شد پرند زاهدی با وجود جوان بودن، کارگردان خوش ذوقی
است. بازی گرفتن در سکوت از آقای نیما رئیسی باعث شد که من هنگام تدوین
دقت و ظرافت بیشتری در کات ها داشته باشم.
نیما
رئیسی نیز در پایان گفت : یکی از نکات نقشی که بازی کردم، تنهایی اوست.
خوشحالم که توانستم نقشی را ایفا کنم که در بیشتر لحظات ساکت است.
خوب بریم سراغ عکسهای نیما رییسی عزیز که بالاخره آفتابی شد.
ممنون از سحر و سپیده نازنینم.
عکسهای جشنواره فجر.زمستان 87:
راستی منم به سلامتی فارغ التحصیل شدم.
دعا کنین برای ارشد.
به امید موفقیتهای بیشتر برای نیمای عزیز
البته اگر پیامهای بازرگانی رو گوش کنین متوجه میشین که خیلی اکتیو هست ولی تو تصویر زیاداکتیو نیست متاسفانه!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 2:16 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
سلام
من سحرم
باورتون میشه؟؟؟؟؟؟؟
نیما امسال ۲تا فیلم تو جشنواره داره!
خب کی دیده؟
هر کی دیده خودش بگه
سایه وحشت و آبی گاهی آسمان
پ.ن : من فقط فیلمای حامد بهدادو دیدم!!!!!
پ.ن ۲: سینما استقلال هر دو شو داره!!!!!!
پ.ن ۳: من خیلی سر م شلوغه ببخشید که نیستم مژگان مرسیییییییییییییییییییی
پ.ن ۴: کسی از نینا جونه من خبر نداره گم شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 18:15 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
داریم به آخرین ساعات پاییز نرم نرمک نزدیک میشیم.تبریک میگم.
امیدوارم شب یلدای زیبایی رو در کنار خانواده و دوستان سپری کنین و لحظات خوبی رو در ذهنتون از این روز ثبت کنین.
دوستانی که در وبلاگ شخصی من نظر گذاشتند ازشون تشکر می کنم و مطمین باشین که وبلاگ شخصیم باعث نمیشه از این وبلاگ دور بشم.
از نیما رییسی عزیز همچنان بی خبریم.
امیدوارم یلدای خوبی رو داشته باشه.
کمی هم در عرصه تصویر ظاهر بشه بد نیست!
در هر صورت که صدای مخملیش از تلویزیون هممون میشنویم.
براش آرزوی موفقیت دارم.
به یاد شب یلدای دو سال پیش که نیما مجری جشن چلچراغ بود عکس میذارم.
میدونم تکراریه ولی باز هم عزیز و خواستنیه.
چون این عکسو دوست دارم فقط همینو میذارم.
یک خبر خوب ولی کوتاه هم هست.
.«دلتنگی» به كارگردانی حجت قاسمزاده اصل و با بازی نیما رییسی و آتنه
فقیه نصیری هم برای شركت در این جشنواره انتخاب شدهاست؛ داستان آن درخصوص
زندگی زن جوانی به نام مریم است كه طی یك حادثه رانندگی، پدرش را از دست
میدهد و خودش هم دچار آسیب جدی میشود. در طول فیلم با بروز وقایعی،
حقایق آن تصادف وحشتناك مشخص برای مریم میشود.
اینم لینکش :
http://aftab.ir/news/2008/dec/08/c5c1228737257_art_culture_media_television.php

این هم یک عکس متفاوت:
.JPG)
+
نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 2:41 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
سلام دوستان نازنینم.
از وقتی مدیریت کلوپ بر عهده من گذاشته شد سعی کردم تا آخرین اخباری که از نیمای عزیز دارم و بچه ها می فرستند رو اینجا بذاریم.
از وقتی من اومدم سحر فقط یک بار آپ کرد و کلاً من دست تنها بودم.
من واقعاً وقتی برای آپ کردن نداشتم ولی باز این کار رو انجام دادم.
اینکه ترم آخری هستم و دارم یک رشته فنی مهندسی می خونم و احتمالاَ برای ارشد می خونم منو تحت فشار گذاشته بود.
چون من با میل خودم خواستم مشارکت کنم.
البته گویا مشارکت از دید سحر یک معنی دیگه ای داره.
در هر حال نمی خواستم وبلاگ رو ببندم چون می دونم که اینجا همه به هوای هنر نیمای عزیز جمع میشیم.

ولی باید اینو اعتراف کنم که کم کاری نیما به خودش بر می گرده.
فعلاً که خبری ازش نیست مگر اینکه صدای نازشو از تبلیغات بشنویم.
در هر صورت آپها باید حاوی مطالب و کارها و عکسها باشه.
من هر مطلب و عکس و هر گونه فعالیتی که نیما داشته اینجا نوشتم.
پس آپ بعدی مستلزم حضور پررنگ نیما در رسانه هاست.
برای شما دوستان عزیزم و نیمای عزیز آرزوی موفقیت دارم.
با خیلیهاتون دوست شدم و لذت بردم.
آهوی عزیز، سحر نازم که منو تنهاگذاشتی، بهاره جان،نینای عزیز، سهای نازم، رهای مهربون،سپیده و مریم گل که خیلی کمک کردند،نیمای 2 و دوستان دیگه که اگر بخوام اسم ببرم خیلی طول می کشه.
این متن خداحافظی نیست بلکه یک دوری چند قته هست تا خبرها و مطالب جدیدی از نیمای عزیز داشته باشیم.
دیگه عکسهای منم ته کشید.نمی خوام تکرارشون کنم.
پل ارتباطی من با شما:nima.r54@gmail.com
اگر مطلب و عکس جدیدی دارین که ما تو کلوپ نذاشتیم لطفا برام بفرستین.قبلش یه بار کلوپو نگاه کنید .
ممنون از همتون.

راستی می خوام یک نظرخواهی هم داشته باشم از همتون.به نظرتون قشنگترین پست کلوپ چی بود؟
و آیا از اینکه روز فوت خسرو شکیبایی نازنین وبلاگ هواداران نیما رییسی مطلبی جز نیما در کلوپ خودش نوشت راضی بودید یا نه؟
خداحافظ کمی غمگین.
مژگان
+
نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 23:3 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
با سلام.
امیدوارم حال همه دوستانم خوب باشه.
از نیما که خبری نیست.
امیدوارم از این پست خوشتون بیاد.
من منتظر نظرات و خبره و عکسهاتون هستم.
Nima.r54@gmail.com
پارازیت:
برنامه ای از رادیو جوان سابق!!! با مدیریت دکتر شهرام گیل آبادی که نیما در طی حضور 7 ماهش در اون برنامه تونست به عنوان برترین گوینده رادیو در جشنواره دست پیدا کنه.
خیلی برنامه خوبی بود.
چند تا عکس از تولد 1 سالگی پارازیت میذارم.
اگر تکراری بود شرمنده.
.jpg)
.jpg)
.jpg)

+
نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 1:41 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
سلام دوستان عزیزم.
چند تا عکس از نیمای نازنین به همراه یک مصاحبه قدیمی از نیما
با این عکسها حضور نیما در جشن تسنیم 2 رادیو جوان در پاییز 86، ویژه برنامه نوروز 86، تله فیلم :یکی از همین روزها" در نوروز 87 و " میوه ممنوعه " در رمضان 86 برای هممون تداعی میشه.
به امید حضور موفق نیما در سینما.

.jpg)
.jpg)
.jpg)
|
اگر
يک روز شنونده راديو خصوصاً شبکه جوان باشيد، صداي او را زياد مي شنويد.
چون آرم و ميان برنامه هاي اکثر برنامه هاي اين شبکه را او خوانده است. يک
پاي ثابت پيام هاي بازرگاني هم هست. نيما رئيسي از هشتمين جشنواره راديو
دو جايزه گوينده اول بخش مسابقه و تنديس برترين گوينده راديو در سال 85 را
گرفت. با وجود اين از حدود 7 ماه پيش تاکنون که آخرين برنامه پارازيتي اش
را اجرا کرد هيچ برنامه روتيني در راديو نداشته است، چون معتقد است بايد
کاري را انجام دهد که به آن اعتقاد دارد و مردم باورش کنند. براي همين است
که فعلاً مي خواهد به اجراي تک برنامه ها اکتفا کند. موضوع صحبت ما راديو
بود. اما چون از سر صحنه ميوه ممنوعه مي آمد، قدري هم راجع به بازيگري حرف
زديم... و او از علاقه شديدش به سينماي مدرن و بازيگران تازه نفس که گوي
سبقت را ربوده اند، گفت. قبل از اينکه مصاحبه شروع شود تلفن همراهش زنگ
خورد، يکي از دوستان قديمي اش بود که مي گفت جايزه راديويي او خيلي
بااهميت است... اما هرچه رئيسي تلاش مي کرد براي اينکه دوستش باور کند او
ديگر پارازيت را اجرا نمي کند موفق نمي شد. ظاهراً مجري فعلي پارازيت، لحن
و شيوه اجراي او را تقليد مي کند. مکالمه تلفني اش که تمام شد، از معايب
تقليد در کار صدا گفت و من بي آنکه سوالي پرسيده باشم، ضبط را روشن کردم.
فردي که تقليد مي کند تا آخر عمر وامدار همان کسي است که از او تقليد کرده
است. در صورتي که اگر خودش باشد مي تواند منحصر به فرد شود.
|
چه اتفاقي در راديو افتاده که اغلب صداهايي را که مي شنويم شبيه هم هستند و مجريان راديو مثل هم برنامه اجرا مي کنند؟
ماجرا خيلي ساده است، بايد گويندگاني براي راديو تربيت مي شدند که متاسفانه اين اتفاق نيفتاده است. آنهايي هم که درخشيده اند در جاي ديگري تربيت شده اند و ديگراني که بضاعت کمتري دارند از آنها تقليد کورکورانه مي کنند. وقتي مثلاً فرشيد منافي با پشتوانه بازيگري و راهنمايي هاي درست کسي مثل علي منافي - که بر گردن من هم حق استادي دارد - و نبوغ فردي و ذاتي خود هوشمندانه مي درخشد به حتم کساني که خود اين آگاهي ها را ندانند وسوسه مي شوند تا همان کارهايي که او کرده و موجب موفقيت و سرافرازي اش شده را عيناً تقليد کنند. تا شايد بشود فرشيد منافي، غافل از اينکه او روي پاي خودش ايستاده وخودش را زندگي کرده است.
منظور شما اين است که سيستم کادرسازي نمي کند، ولي من مي گويم همين تعداد کم هم که وارد شده اند چرا به شدت از هم تاثير گرفته و تقليد مي کنند.
تعداد کساني که درست آموزش ديده باشند حتي از انگشتان يک دست هم کمتر است. آنها هم که در جاهايي مثل تئاتر يا سينما آموزش ديده اند راديو دارد نهايت استفاده را از آنها مي کند. حالا بعضي مواقع ممکن است سبک ها و شيوه هاي اجرا در يک شبکه راديويي از يک جنس باشد که اين با تقليد فرق مي کند. مثل اين است که شما نقاش باشيد و برويد يکي از تابلوهاي ونگوگ را دوباره بکشيد، هر چقدر هم که زيبا کشيده باشيد به هر حال هم کپي کرده ايد، در صورتي که تو مي تواني مدل و سبک او کار کني ولي تقليدکننده نباشي. براي مثال مي گويم در دهه يي يک سري فيلمساز مي آيند، مثل مارتين اسکورسيزي، کاپولا، اليور استون، دي پالما و... که سبک آنها به ظاهر يکي بود ولي فيلم هايشان شبيه هم نشد. حتي فضاهاي فيلم ها به هم نزديک بود يکي پدرخوانده را ساخت و ديگري صورت زخمي را خلق کرد. ولي هيچ کس از ديگري تقليد نکرده است. حتي در چند سال اخير که اين فيلمسازان مکزيکي مثل آلفونسو کوارو و آلخاندرو گونزالس درخشيدند، هيچ جا از روي دست هم نگاه نکردند.
شما مثال هاي دور مي زنيد.
از سينما و نقاشي مثال مي زنم چون هنرهاي تعريف شده يي هستند. در راديو هم همين طور است، يک سري جوان دارند کار مي کنند ممکن است سبکشان يکي باشند. بعضي مواقع شباهت گريزناپذير است. مهم اين است که براي متفاوت بودن تلاش کني و خودت باشي. فقط مخاطب را هيچ وقت دست کم نگير. او به راحتي فرق ميان شباهت گريزناپذير و تقليد صرف را تشخيص مي دهد.
يکي از همکاران شما در راديو جوان با شيوه و لحن صداي شما برنامه اجرا مي کند برايتان تبعات ناخوشايندي داشته؟
دقيقاً 7 ماه است که من در راديو هيچ برنامه زنده و روتيني نداشتم.
فکر مي کنيد براي همکاران راديويي شما سبک اجراي راديويي تعريف شده است؟
ببينيد اشتباه بزرگ اين است که معيار اصلي خود را براي يک گوينده داشتن صداي خوب فرض کرده ايم. در صورتي که فقط صدا مهم نيست عقبه و پشتوانه يي که تو پشت آن مي گذاري خيلي مهم تر است.
67 سال مردم ما عادت کرده اند که صداي خوب از راديو بشنوند، چطور مي خواهيد خرق عادت کنيد؟
ولي صداي خوب سليقه يي است و هرکس براي خودش مقياس متفاوتي دارد. ممکن است من از صدايي خوشم بيايد و شما همان صدا را دوست نداشته باشيد.
فرض کنيم صداي خوب همان چيزي است که در اين سال ها معيار انتخاب افراد بوده است.
من مي خواهم بگويم هر صدايي مي تواند خوب باشد اگر، و باز هم اگر تو بتواني از آن درست استفاده کني و صدايت در خدمت تو باشد. براي انتقال احساس دروني به شنونده و انتقال مفاهيم اصلي جملات، بايد هر فضايي را که مي خواهي بتواني با صدايت بسازي. تو نوازنده يي و صداي تو ساز توست. بايد نت ها را درست بزني. حالا يکي دلش مي خواهد فقط تن صدايش را به من منتقل کند. يا بي توجه به مفاهيم کلماتي که به زبان مي آورد، لحن و آهنگ صدايش را بالا و پايين کند، به حتم من به او گوش نخواهم داد.
جالب است کسي اين حرف را مي گويد که اتفاقاً خودش صداي منحصري دارد؟
ولي باور دارم که فقط تن و زنگ صدا مهم نيست و تو خودت هم بايد به عنوان يک انسان آگاه موثر باشي. وقتي تنها از صدا استفاده مي کني شنونده فقط يکسري صوت مي شنود. تفکر پشت آن صدا و ميزان انرژي که مي گذاري هم مهم است. منظورم از انرژي فرياد کشيدن نيست. تو را به خدا اشتباه نشود، منظورم اين است که شنونده باور کند چيزي غير از صدا هست که او را با تو مي کشاند و همراه مي کند.
در صورتي مي تواني شنونده را با خودت همراه کني که به درون او نفوذ کني.
راديو رسانه شخصي تر و فردي تري است. تو با دوستانت به سينما مي روي يا به همراه خانواده به تماشاي تلويزيون مي نشيني ولي راديو را تنهايي گوش مي کني. ممکن است نهايت کساني که با تو راديو گوش مي کنند، چهار نفري باشند که برحسب اتفاق يا اجبار با تو در يک اتومبيل نشسته اند. راديو با فرد صحبت مي کند و اين افراد در کنار هم جمع را تشکيل مي دهند. اما هرکدام به تنهايي شنونده راديو هستند. من به عنوان مخاطب بايد احساس کنم که گوينده راديو با من حرف مي زند و از جنس من حرف مي زند از يک کره ناشناخته ديگر نيامده است. مال همين زمين و همين ايران امروز خودمان است.
قبول داريد معدودند کساني که با قابليت هايي غير از صدا موفق شده اند شنونده امروز راديو را با خود همراه کنند؟
من آقاي صالح اعلا را مثال مي زنم که ممکن است اگر همين طوري صداي ايشان را بشنوي احساس نکني که صداي خاصي دارند. اما برنامه هاي راديويي شان کلي طرفدار دارد و اين به مجموعه عواملي برمي گردد که مولف بودن ايشان يکي از آنهاست. او از روي نوشته کسي نمي خواند، به حرفي که مي زند باور دارد. خودش آن را نوشته است.
من اين حرف هاي شما را از زبان خيلي ديگر از گوينده هاي راديو مثل خانم بهروان، علي منافي، استاد امير نوري و... هم شنيده ام اما در عمل مي بينيم که اتفاقي در راديو نمي افتد مگر تعداد محدودي مثل اين افراد يا آقاي صالح اعلا که شما مثال زديد که بي تفاوت به جريان موجود، کار خودشان را مي کنند.
ببينيد مساله خيلي ساده است، گوينده يا بايد متن خوب داشته باشد (که راديو از اين بابت هم ضعف دارد) يا اينکه خودش نويسنده متن هايش باشد که آن هم يک پشتوانه درست و محکم مي خواهد. بنابراين راديو نويسنده خودش را مي خواهد. هرکسي که خوب انشا مي نويسد، نمي تواند نويسنده خوبي براي راديو باشد. حتي متون نمايشي بزرگ ترين نويسندگان جهان هم براي اجرا در راديو بايد تنظيم شود. به همين ترتيب شيوه نوشتاري نويسنده بايد به گويش شفاهي مردم نزديک باشد.
نويسنده هاي راديو فکر مي کنند اگر واژه ها را بشکنند و به زبان محاوره بنويسند، متن راديويي نوشته اند.
اين طوري فقط محاوره اش کرده در صورتي که بايد شفاهي بنويسند. يعني همان طوري که مردم با هم صحبت مي کنند. همان طوري که من و شما در زندگي واقعي مان حرف مي زنيم خيلي درک اين سخت است، که من به عنوان گوينده راديو وظيفه ام حفظ زبان و ادبيات نيست؟، من از زبان به عنوان واسطه استفاده مي کنم، براي اينکه مفاهيم را منتقل کنم اما متاسفانه چون در راديو و تلويزيوني کار مي کنيم که پر از خط قرمز است دچار سردرگمي مي شويم.
شما در رسانه يي کار مي کنيد که روي ادبيات شفاهي عموم مردم تاثيرگذار است.
وظيفه رسانه آموزش نيست. ضمن اينکه من با آدم هاي همين جامعه از طريق رسانه حرف مي زنم و مطمئنم دايره ارتباط من با آنها از چارچوب ادب و احترام و اخلاقيات خارج نمي شود. من مي خواهم با مردم حرف بزنم... مثل الان که با شما صحبت مي کنم مگر حرف زشت مي زنم؟
نه، ولي بعضي از همکاران شما روي آنتن هم مي زنند.
ممکن است جسور باشند، ولي به کسي بي احترامي نمي کنند. بچه ها دارند تلاش مي کنند با زبان مردم با مردم حرف بزنند. آنها بي پيرايه و صميمي هستند و از همه مهم تر به شما دروغ نمي گويند... شايد ما ديگر به دروغ شنيدن عادت کرده ايم.
حفظ قواعد زبان فارسي لزوماً صحبت کردن به شيوه سعدي و حافظ نيست. منظور اين است که از دايره زبان معيار امروز خارج نشويد.
يک نسل تازه نفس که تعدادشان هم خيلي کم است آمدند و راديو را از خواب آلودگي و چرت، نجات دادند. مردم دارند راديو گوش مي کنند. در عصري که ماهواره، اينترنت و کانال هاي تلويزيوني همه زندگي مان را پر کرده است، اين خيلي مهم است. حالا اگر مديران راديو زيرک باشند مي آيند و از فرصت استفاده مي کنند و زير سايه و چتر همين شيوه اجراي ساده، بي تکلف ، روان و مردمي، متون فاخر و موسيقي سالم را هم براي مردم اجرا و پخش مي کنند.
چرا نمايش هاي راديو به کم شنونده ترين برنامه هاي راديو تبديل شدند در حالي که روزگاري مردم با آنها زندگي مي کردند؟
بديهي است نمايش هاي راديويي به گونه يي اجرا مي شوند که براي مخاطب امروزي قابل باور نيست. درست همان اتفاقي که در تله تئاترها و تئاترها مي افتد. زياد شنيده ايم که هر وقت کسي غلط و بد بازي مي کند، مي گويند تئاتري بازي کرده يا راديويي حرف مي زند. اين نوع بازي هاي غلط حتي در تئاتر هم ناپسند است. اما اين طور جا افتاده است که انگار تو بايد غيرواقعي و تصنعي بازي کني. بازيگران بسياري را مي بينيم که در تئاتر تربيت شده اند و حالا در سينما مي درخشند و راحت و قابل باور بازي مي کنند.
چرا اين اتفاق افتاد؟
مردم ديگر حوصله تصنع را ندارند و در عين حال به صداقت و روراستي توجه مي کنند. در نمايش هاي امروز راديو زندگي جاري نيست.
همين نمايش هاي راديو زماني، اعتبار راديو و محبوب مردم بودند.
خيلي جالب است در نمايش هاي راديويي سي، چهل سال پيش که بزرگاني مثل هوشنگ بهشتي، منوچهر نوذري، فرهنگ مهرپرور، بهزاد فراهاني و... بازي مي کردند طبيعت و زندگي خيلي در جريان بود. آنقدر که براي شنيدن اين نمايش ها خيابان هاي شهر خالي مي شد. در فيلم شيريني شانس اثر بيلي وايلدر زنده ياد منوچهر نوذري به جاي جک لمون حرف مي زند و استاد منوچهر اسماعيلي به جاي والتر ماتئو، هر دو به قدري بي نظير و قابل باور بازي مي کنند - نمي گويم حرف مي زنند يا دوبله مي کنند بازي مي کنند - که تو باور مي کني اين جک لمون و والتر ماتئو هستند که فارسي صحبت مي کنند. مي دانيد الان چه اتفاقي افتاده؟ به صحبت اولم باز مي گردم؛ توجه بيش از حد به خود صدا بدون توجه به توانايي هاي بازيگري و خلاقيت ماجرايي است که دامن دوبله را هم گرفته است.
منظورتان همان انتخاب صداهاي زيبا و خاص است؟
فقط دنبال صداي خوب و زيبا بودن از اشتباهات دوبله و راديو ما است. در صورتي که به خصوص در دوبله تو بايد اول بازيگر قابلي باشي. چون قرار است به جاي يک بازيگر حرف بزني. بازيگراني که نقش آدم هاي معمولي و واقعي را بازي مي کنند. نسل اول دوبله ما اگر موفق بودند براي اين بود که همه بازيگران خوبي بودند.
يک جمله آزاد از دغدغه هايتان بگوييد.
ما بايد فيلم ببينيم. موسيقي خوب گوش بدهيم. کتاب و مجله بخوانيم، ورزش کنيم و بنويسيم؛ اينها جزيي از زندگي ما است. جزيي از کار ما است، اصلاً هم حالت تفريح و سرگرمي ندارد. يک نياز است و براي بهتر و خلاق تر بودن با لذت انجام شان مي دهيم. خيلي حالت بدي است که مثلاً هنگام خواندن يک کتاب کسي بيايد بالاي سرت و به تو بگويد حالا که بيکاري بيا فلان کار را انجام بدهيم.
نيما رئيسي مجري راديو، دوبلور و يک بازيگر است، تيزر تبليغاتي مي خواند، عکاسي و برخي هنرهاي ديگر را هم تجربه کرده، اين برمي گردد به اينکه شما خودتان را آدم جامع الاطرافي مي دانيد يا اينکه يک آرتيست هستيد؟
آرزو مي کنم که دومي باشم، چون ذات هنر را دوست دارم.
خب اگر در هر کدام از اينها مدعي شويد يعني اينکه خودتان را جامع الاطراف مي دانيد؟
واژه مدعي، بار منفي دارد من با اين واژه موافق نيستم.
يعني شما الان در راديو، دوبله و بازيگري مدعي نيستي؟
مدعي نيستم ولي دارم در همه اينها کار مي کنم و لذت مي برم. حتي وقتي به من کاري پيشنهاد مي شود که تا به حال تجربه اش نکردم، سعي مي کنم آن را درست انجام دهم و تاثيرگذار باشم و مطمئن باشيد که اگر در من آني وجود داشته باشد بروز پيدا مي کند. فقط از تک بعدي بودن بيزارم و دوست ندارم زير يک تيتر خاص کليشه شوم. بازيگري را دوست دارم و در عين حال سينما به عنوان يک هنر برايم هويت مستقل خودش را دارد.
دوست داري به عنوان کدام يک شناخته شوي بازيگر، دوبلور يا راديويي؟
فرقي نمي کند کجايي. راديو، تلويزيون، سينما و تئاتر هرجا که هستي بايد کارت را درست انجام بدهي و ارزش خودت و کارت را حفظ کني. چطور دلم بيايد تلويزيون، سينما يا راديو را با هم مقايسه کنم و يکي را برتر از ديگري بدانم يا يکي را پله ديگري کنم
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 1:25 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
سلام دوستان خوبم.
امیدوارم روزگار بر وفق مراد باشه. با اینکه سرم خیلی شلوغ هست ولی سعی می کنم آپ کنم.
سحر هم نیست و من دست تنها دارم اینجا رو می چرخونم.
اگر خبر یا عکس یا مصاحبه ای از نیما رییسی دارین لطفاً به ایمیل کلوپ بفرستین.
Nima.r54@gmail.com
نیما در یک فیلم سینمایی با نام " سایه وحشت" بازی می کنه. فیلم در ژانر وحشت هست و به جز نیما رییسی، شهاب حسینی، شیلا خداداد و ماه چهره خلیلی هم بازی می کنند.
امیدورایم این فیلم سینمایی سکوی پرتابی محکم برای حضور پرقدرت نیما در سینما باشه.
چند تا عکس هم که مریم عزیز فرستاده از تله فیلم "یکی از همین روزها" رو میذارم.
ممنون مریم و ممنون ؟.
نیما رییسی و شبنم قلی خانی

نیما رییسی و استاد پرویز پورحسینی





+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 9:21 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
مصاحبه نيما با مجله نسيم هراز:
زندگي مسالمت آميز
با كودك بازيگوش
نازنين متين نيا : ((آيفون را كه برداشتم ، فكر كردم راديو است.)) اين را يكي از بچه ها مي گويد كه در را براي نيما رييسي باز كرده. بچه هاي تحريريه دم در مي روند و با خنده از نيما استقبال مي كنند.
((چه بوي مجله اي مي آيد))؛ اين را نيما در جواب خنده بچه ها مي گويد و با ذوق و شوق وارد دفتر نسيم مي شود. چند دقيقه بعد همه بچه ها دور او جمع شده اند و هر كس راجع به موضوعي با او حرف مي زند، از بانجي جامپنك تا كفش هاي سبز و نارنجي جيغش. نيما را اولين بار در جشن شب چله مجله چلچراغ ديده ام. روي لبه پشت بام ساختمان اريكه ايرانيان دنبال پيمان ابدي مي دويد تا كليپ شروع مراسم را ضبط كنند. ابدي بدل نيما بود و بايد از پشت بام روي زمين مي پريد. نيما شاد و راحت دنبال ابدي مي دويد و معلوم بود بدش نمي آيد خودش هم روي زمين پرت شود. يك سال از آن ماجرا گذشته اما اين نيما رييسي هنوز عوض نشده. او هنوز هم از ورود به يك تحريريه ذوق زده مي شود، با بچه ها گرم مي گيرد و از ديدن فيلم پرش ابدي از دكل 40 متري، به هيجان مي آيد. اين ماجرا ها باعث مي شود تا يك ساعت و نيم بعد از ورودش به دفتر، مصاحبه را شروع كنيم و هر چند دقيقه يكبار هم ضبط صوت را خاموش كنيم تا يكي از بچه ها وارد اتاق شود، از او خداحافظي كند و شماره اش را بگيرد.بالاخره بعد از رفتن بچه ها فضا آرام مي شود و دكمه ضبط را مي زنيم.
سئوال اول را نيما از من مي پرسد:((اين نارنجي هاي كفشم خيلي جيغه؟)) كفش هاي سبزش سه خط نارنجي پررنگ دارد. اين كفش ها را وقتي خريده كه دنيال هديه اي براي يكي از دوستانش مي گشته. توضيح مي دهد كه هميشه همين طوري خريد مي كند و هيچ وقت براي پيدا كردن چيزي پاساژ ها را زير و رو نمي كند چون از اين كار لذت نمي برد. فلسفه زندگي اش هم همين است؛ زندگي در لحظه و لذت بردن از هر لحظه زندگي. از كلاس پنجم دبستان مطمئن بوده كه بازيگر مي شود، بازيگري برايش امري بديهي بوده اما روانشناسي خوانده و به طور اتفاقي گوينده راديو شده و بعد هم باز به طور اتفاقي در كنار چنگيز جليلوند در اتاق دوبله نشسته و در چند فيلم حرف زده.او در اين 30 سال زندگي، همه اين كارها را انجام داده.از دانشكده روانشناسي به دانشكده هنر مي رفته و آنقدر دانشجوي خوبي بوده كه تاجبخش فناييان رئيس دپارتمان تئاتر او را به تئاتر دعوت مي كند. ناصر آقايي او را به سازندگان سريال ((حباب)) معرفي مي كند و از همان جا با حسين فردرو آشنا مي شود و در برنامه او مريم معترف را مي بيند و به راديو مي رود و در كنار محمدرضا فروتن كه تازه فيلمبرداري ((مرسدس)) را تمام كرده، در داستان هاي شب راديو بازي مي كند و بعد هم با فرشيد و علي منافي دوست مي شود و بعد تر هم دوستاني در انجمن گويندگان جوان پيدا مي كند و با صدايش بازي مي كند و اين طور مي شود كه سيزده سال از ورود او به عالم هنر مي گذرد. سيزده سال است كه مي خواهد بازيگري جدي باشد و معتقد است كه در هر كدام اين عوالم تئاتر و راديو و گويندگي بازي كرده و از بازيش لذت برده. او در اين سال ها به سينما و تلويزيون هم سرك كشيده اما به جز سريال ((داستان يك شهر)) اصغر فرهادي خاطره ديگري از بازي او در ذهن كسي نمانده. خودش مي گويد اتفاقات اين سيزده سال برايش پيش آمده است و او هم انجام داده،هيچ وقت افسوس گذشته را نخورده چون براساس فلسفه زندگي او،هر اتفاقي يك بار مي افتد و بايد از همين يكبار استفاده كند. نيما فلسفه را اين طور توضيح مي دهد: ((يك اتفاق هايي فقط يك بار در زندگي مي افتد و ممكن است ديگر به دست نياوري، من فقط همان روز مي توانستم بروم بالاي اريكه ايرانيان بدوم، اين اتفاق ممكن است كه با درونم پارادوكس داشته باشد اما انجامش مي دهم.))
پارادوكس دروني نيما مثل ماجراي ترس از بلندي و پرش ارتفاع است. يعني اينكه او از بلندي مي ترسد اما لبه پشت بام مي دود يا اينكه خيلي خسته است اما پيشنهاد سفر به شمال با يكي از دوستانش را قبول مي كند چون ممكن است ديگر آن دوست را نبيند و نمي خواهد كه حسرت آن را بخورد. نيما در اين سيزده سال با اين اصول و قواعد زندگي كرده است. او از هر لحظه و زماني نهايت استفاده را برده و هيچ وقت هم اجازه نداده كه قواعد نامتعارف دنياي بيرون زندگي اش را خراب كند. او در اين سيزده سال، براي بازي كردن از هر اتفاقي استقبال كرده و تنها خط قرمزش هم ورود ديگران به حريم و دنياي بازيگري اش بوده. يعني اين كه به هيچ كارگرداني اجازه نداده به جاي او بازي كند و با كارگردان هايي كار كرده كه بازي او را مي شناختند و به او اطمينان داشته اند و قواعد كاري خودشان را به او تحميل نمي كردند، مثل اصغر فرهادي يا علي عبدالعلي زاده. اين خط قرمز، پاشنه آشيل زندگي هنري او است چون باعث شده تا كم كار باشد و اجازه بدهد كه شخصيت بازيگوشش او را به دنياهاي ديگر پرتاب كند.
كودك بازيگوش درون او سيزده سال است كه بازيگوشي هايش را ادامه مي دهد و نيما تصميم گرفته كه او را مقداري ادب كند و گوش او را بپيچاند. نيما شبيه به يك پدر توضيح مي دهد:((از يك جايي به بعد به خودم تلنگر زدم و گفتم؛ نيما،stop،شيطنت ات را كردي، همه جا را گشتي حالا بيا مثل آدم بشين سرجات. ميوه ممنوعه و حضور من در كنار حسن فتحي هم به همين دليل بود.)) حسن فتحي و سريالش، اولين پله جدي نيما بعد از سيزده سال است.نيما اعتراف مي كند كه به خاطر بازي در اين سريال به مصائب بازيگري تن داده و سعي كرده تابعد از اين مسيرش را مشخص كند. اما بعد از سي سال زندگي ترك كودك بازيگوشي كه هركاري مي خواهد مي كند و هر جايي كه مي خواهد تو را مي كشاند،كار خيلي سختي است.نيما اين بچه را خيلي دوست دارد،خودش مي گويد كه گوش اين بچه را بدجوري پيچانده اما باورش خيلي سخت است چون راه حل هاي او براي ادب كردن اين بچه، راه حل هاي بامزه اي است:((اين كودك الان سرگرم شده.بهش گفتم مگه عاشق عكاسي نيستي، يه دوربين دادم دستش،مي گم برو عكاسي كن.مگه نمي خواي فيلم كوتاه بسازي يا بشين فيلمنامه بنويس.))با اين همه مسالمت و دوستي اين كودك درون فعلاً راضي و خوشحال است و به قول خود نيما زندگي واقعي اش بال بال مي زند و كاري به دنياي حرفه اي يك مرد سي ساله ندارد. نيما هم فعلاً به دنبال دنياي حرفه اي رفته و خيلي جدي به خودش و كائنات اعلام كرده كه مي خواهد بازيگري جدي جدي بشود.
درحال حاضر اين مرد سي ساله و آن كودك بازيگوش باهم به توافق رسيده اند و هركس مشغول كار خودش است. ولي مگر مي شود باور كرد برق چشم هاي اين بچه،كه خودش را بي خيالي زده است
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 1:7 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
مشابه اصل!
نيما رييسي بدون ترديد، يكي از تواناترين گويندگان حال
حاضر ايران است. او در تغيير لحن و آهنگ صدايش (به اصطلاح گويندگان: تيپ
گرفتن) استاد است. در تعدادي از كارهايش، به جاي چند نفر در يك فيلم صحبت
كرده و تشخيص اين كه گوينده اين نقش ها يك نفر است، محال است. مهرداد
مي گويد كه نيما در تعدادي از فيلم ها، مشابه گويندگان معروف حرف زده.
بخش هايي از اين فيلم ها را نشانم مي دهد. دو صدايي كه از اين فيلم ها به
خاطرم مانده، صداهاي چنگيز جليلوند و منوچهر اسماعيلي است. شايد اگر آن جا
نبودم و گوينده اين نقش ها را به چشم نمي ديدم، هرگز باور نمي كردم كه
اين ها جليلوند و اسماعيلي نيستند. مهرداد ماجرايي را تعريف كرد كه حيفم
مي آيد آن را براي خودم نگه دارم. مي گفت نيما در فيلمي، درست مثل يكي از
گوينده ها حرف زد. آن گوينده در حال حاضر حواس درست و حسابي ندارد و به
دليل بالا رفتن سن و سال، حافظه اش خوب كار نمي كند. به او فيلم را نشان
دادم و گفتم استاد اين صحنه را چه قدر خوب گفته ايد. آن استاد پس از
اين كه چند صحنه از فيلم را مي بيند، جواب مي دهد كه يادم نيست چه زماني
اين فيلم را كار كرده ام ولي حتما روز خوبي برايم بوده كه صدايم اين قدر
باطراوت است!
این مطلب از وبلاگ حامد عزیزی ، دوبلور عزیز برداشته شده که در اون اشاره به هنر نیما داشته.
*********************************************************************
در ضمن به این آدرس هم سر بزنین و با دادن نمره + به نیما رییسی عزیز رتبه نیمای عزیز رو بالا ببزید.
ممنون از همتون.
http://movee.ws/actors/actors.php?op=rank&id=84&action=pl&num=all
در ضمن محض یادآوری خدمت عزیزانی که فکر می کنند ایمیل کلوپ هواداران نیما رییسی برای شخص نیما رییسی هست باید عرض کنم این ایمیل متعلق به مدیر وبلاگ و کلوپ هواداران هست نه خود نیما رییسی.
این وبلاگ هم وبلاگ هواداران نیما ریسی هست نه وبلاگ شخصی نیما رییسی
این مساله رو مد نظر داشته باشید لطفاً.
از این به بعد جواب ایمیلهایی رو میدم که خبری از فعالیت های هنری نیما رییسی یا عکس هایی که دوستان لطف می کنند از نیما رییسی میل می کنند رو میدم.
بعداً کسی شاکی نشه که چرا جواب ایمیل رو ندادی.
چون من وقتی برای خوندن و جواب دادن به این جور ایمیلها رو ندارم.
یک بار گفتم برای بار دوم و امیدوارم بار آخر باشه ، می گم که کاش معنی طرفداری و هواداری از هنر یک هنرمند رو با خودکشی و غش و ضعف کردن برای یک هنرمند بدونیم.
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 1:33 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
سلام دوستای گلم.
امیدوارم حال همتون خوب باشه و خرم.
چند سری از عکس های تله فیلم یکی از همین روزها رو واستون میذارم که عید امسال از شبکه تهران پخش شد.چون حجمشون زیاده مجبورم تو چند تا پست بذارم که خب اول عکسهای تکی نیما رو میذارم.
راستی موقع کامنت گذاشتن خودتونو کامل معرفی کنین.از سن و سال گرفته تا تحصیلات و اینکه اهل کجا هستین.
ممنون میشم.
آخه دیگه یه جورایی اینجا همه باهم دوستند .
خب بریم سراغ عکس ها.
آرزوی موفقیت داریم برای نیمای عزیز که این روزها صدای گرمشو تو تیزرها می شنویم.
به امید موفقیتهای بیشتر.



با آرزوی موفقیت برای همه کلوپی ها.
مژگان
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 1:21 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
کلوپ هوادارن نیما رییسی ازدواج سینا برادر نیما رو به نیما رییسی عزیز با سبد سبد اقاقی و نرگس تبریک می گه.
به پای هم پیر شند.

+
نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 16:18 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
اول: سلام
دوم :نمیدونم بگم نیمچه خبر یا نیمچه مصاحبه!
سوم: با اجازه و تشکر از پردیس نازنینم
چهارم: من بی تقصیزم که خبری از نیما رییسی عزیز نیست جز "از تو می پرسند" و گفتن تیزرهای تبلیغاتی.
انصافاً خیلی محشر می گه.
پنجم: امتحانام مجال بده من هم نفس می کشم!
در هر صورت براش آرزوی موفقیت دارم.
نیما رئیسی در ارتباط با فعالیت اخیرش در تبلیغات بازرگانی گفته : «اين كار حرفه من است يا منبع درآمدم، خيلي فرقي نميكند. صادقانه ميگويم كه خواندن تبليغات را دوست دارم.»

همچنین یکی از کارهای نیما رئیسی که اماده پخش هست «آبي گاهي آسمان» کاری از پرند زاهدي هست داستان اين فيلم از زماني آغاز ميشود كه شخصيتي به نام «كامياب» با بازي نيما رئيسي براي خاكسپاري پدرش «كوروش اديب» به ايران بازميگردد و در آستانه ورودش با اتفاقات تازهاي روبرو ميشود. زن جواني ادعاي همسري پدر وي را دارد و اين مساله تبعاتي را براي او به دنبال ميآورد. عسل بديعي نيز نقش اين زن جوان را ايفا ميكند.
ممنون از سپیده عزیز که متن کامل مصاحبه رو فرستاده.
خيلي وقتها 2 پيام بازرگاني با صداي يكي از اين افراد با بيسليقگي پشتسر هم پخش ميشود بهگونهاي كه بيننده يا شنونده بسختي ميتواند ميان 2 آگهي تفكيك قائل شود. اين را به نيما رئيسي كه ميگويم خاطرهاي نقل ميكند: «چند شب پيش داشتم سريال ترانه مادري را نگاه ميكردم. در اوج فضاي دراماتيك كار كه احساس مخاطب را درگير كرده بود، آهنگ معروف پيامهاي بازرگاني نواخته و آگهيها شروع شد.آنقدر مدت پيامها طولاني بود و آنقدر با ريتم نامناسبي پشت هم پخش شدند كه احساس كردم سريال تمام شده است. در آن لحظه با خودم فكر ميكردم كه مگر صاحبان اين محصولات نميخواهند مردم مشتري آنها شوند؟ خب در اين ثانيهها كه مخاطب اعصاب ديدن آگهي ندارد.اصلا متنفر است از هر چه بخواهد به احساس درگير شده او لطمه وارد كند.»
رئيسي استفاده از شيوههاي بازيگري در كارهاي تبليغاتي را شگرد مناسبي براي جذابيت پيام ميداند و ميگويد: «دوست دارم در هر كدام از كارهايم، از يكي از شمههاي بازيگري استفاده كنم، چون اگر غير از اين باشد همه كارها شبيه هم ميشود كه هيچ تاثيري هم بر مخاطب ندارد.» نيما رئيسي نكته جالب و عجيبي ميگويد: «اغلب مواقع متن تبليغي را ميخوانيم كه تصوير آن را نميبينيم و برداشت ما در تخيل ميتواند برايمان راهگشا باشد. متاسفانهايده را براي ما نميشكافند. گوينده و نريتور هيچ دخل و تصرفي در كار ندارند. در صورتي كه در آنونس تبليغاتي حضور و ورود گوينده خيلي مهم است. اگر ما موزيك را بشنويم يا تصوير را ببينيم قدرت خلاقيت بيشتري خواهيم داشت. فقط گاهي وقتها دوستان اجازه خلاقيت به گوينده هم ميدهند.» تصور كنيد كه مثلا براي تبليغ يك نوع بستني تصاويري ساخته شده و صداي گوينده بايد روي آن قرار بگيرد، اما گوينده در حالي متن را ميخواند كه آن تصاوير را نديده و هيچ ذهنيتي هم درباره آن ندارد...! رئيسي يكي از ضعفهاي اساسي در كارهاي تبليغاتي را ضعف متن ميداند: «بيشتر متخصصان اين كار، آنها را نمينويسند، در صورتي كه بايد كساني اين متنها را بنويسند كه به ادبيات تبليغاتي مسلط باشند.»
+
نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 0:1 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
"پیمان " تنگنا هم مثل "علیرضای" داستان یک شهر دوست داشتنی هست.
نیما استادانه بازی کرد و در کنار رفیق دوست داشتنیش "شهاب حسینی" نقش زیبایی رو زندگی کرد.
حالا که خبری به جز اینکه نیما برنامه "از تو می پرسند " رو اجرا می کنه و صدای سبز مخملیشو میشنویم خبر دیگه ای ازش نیست مجبوریم گریزی بزنیم به کارهای قبلی نیما.
ولی انصافاً در "تنگنا" فوق العاده بود.
چند تا عکس از تنگنا براتون میذارم




این عکس آخر اصلاً ربطی به تنگنا نداره، ولی من خیلی دوستش دارم

این آپ هم توسط مژگان صورت گرفته.
هر چند حرفه ایها می تونند از نوع نوشته ها تشخیص بدند که من آپ کردم یا سحر عزیزم
هر چند من و سحر نداریم
دوست داریم که کلوپ فعال باشه.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 11:37 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
این یک تئاتری هست که نیمای عزیز در اون بازی کرده و جایزه هم گرفته.
نیما هنرمند هست دیگه.تو زمینه تئاتر هم خوب کار کرده که جایزه گرفته.تئاتر، بازی گری و اجرا و خوندن آواز، داشتن یک صدای فوق العاده و گفتن تیزر تبلیغاتی و آنونس.
اینها هنرهایی هست که نیما استادانه ازشون استفاده می کنه.هر چند مال خیلی وقت پیش هست ولی دیدن هنر هنرمندی که هنرشو دوست داری همیشه لذت بخشه.
نیما ریییسی آتشفشان خلاق هست.
ممنونم از سپیده و آهوی عزیزم که عکسهای این پست متعلق به اونهاست.



این عکس رو هم مریم 2 که فکر کنم کم سن و سالترین عضو کلوپ هست ولی خیلی اکتیو هست فرستاده.
مریم جان ممنون.

این دو تا عکس رو هم رویا زحمتشو کشیده.مرسی رویا جون.
در ضمن کلوپ هواداران نیما رییسی تولد فرشید منافی رو که 22 مرداد هست رو تبریک می گه.
هرچند بی خبریم ولی امیدوارم خوش و خرم باشه.
تولدش مبارک
مژگان
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 16:10 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
صداي پاي منوچهر نوذري به قلم نیما رئیسی

من بايد روبه رويش بازي مي کردم و اين برايم دو حس متضاد داشت؛ هم
خوشحال و هيجان زده از اينکه مي خواهم کنار يک پيشکسوت بازي کنم، هم نگران
و ترسيده چون شنيده بودم اگر از کسي خوشش نيايد خيلي راحت به قولي «ضايع
اش» مي کند- اين بهترين واژه يي است که مي توانم براي بيان عمق فاجعه به
کار ببرم- ولي با همه اينها دوستش داشتم، خيلي خيلي بيشتر از آنکه خودش
فکرش را بکند، او براي من سند گويا و زنده تاريخ سينما و تلويزيون اين
سرزمين بود، چند نسل با او و صدايش لحظه هايشان را به شادترين خاطره هاي
عمرشان تبديل کردند و حالا خسته و بيمار اما دل زنده، مي خواست جلوي
دوربين دوست قديمي اش «شاپور قريب» بازي کند. هر روز که سر صحنه
فيلمبرداري مي ديدمش، دلم مي خواست بگويم؛ چطور مي تواني اينقدر راحت و بي
تکلف توي راديو حرف بزني؟ اينقدر مسلط يک مسابقه بزرگ تلويزيوني را اجرا
کني؟ و اينقدر قابل باور و واقعي جاي بازيگران ديگر حرف بزني و دوبله کني،
طوري که ما هيچ وقت در طول ديدن فيلم احساس نمي کنيم اين صدا از آن خودشان
نيست، دلم مي خواست بگويم؛ مي داني من از همه فيلم هايي که «جک لمون» بازي
کرده، دو نسخه دارم؟، يک نسخه با صداي اصلي فيلم و يک نسخه با صداي تو، که
انگار اين «جک لمون» است دارد فارسي روان، آن هم از نوع «تهروني»اش حرف مي
زند، و نه تنها جک لمون بلکه به جاي خيلي از بازيگران ايراني و خارجي
ديگر؛ هميشه اين تو بودي که بازي آنها را قابل باورتر مي کردي درست برعکس
تاثيري که هميشه دوبله روي فيلم ها مي گذارد، تو همراه آنها «بازي» مي
کردي، فقط حرف نمي زدي، فقط صدايت را به رخ ما نمي کشيدي، تو درست و واقعي
«بازي» مي کردي...
يادم مي آيد خيلي زود فهميدم که چقدر بازي کردن در کنار او لذت بخش
است، چقدر «پارتنر» خوبي است و آن ترس عجيب و غريب هم خيلي زود جايش را
داد به همان هيجان لذت بخش قبل از فيلمبرداري و بعد از مدت کوتاهي ديگر به
او حق مي دادم که بعضي ها را «ضايع» کند چون حق شان بود، اگر با کسي خوب
بود، ديگر خوب بود، در همه حال و هميشه. اگر خداي ناکرده کسي را نمي
پسنديد، ديگر کاري از دست کسي براي بهبودي اوضاع برنمي آمد، هميشه احساس
مي کردم انگار او هاله دور آدم ها را مي بيند، انگار درون آنها را مي
خواند و اگر زشتي و پلشتي درون شان را احساس مي کرد، شايد با آن رفتار
آنها را به خود مي آورد، نمي دانم ولي به هر حال آنقدر خوش قلب و شيرين
بود که حتي آنهايي که ضايع مي شدند هم به آن ضايع شدن حس خوب و
افتخارآميزي داشتند، خب بعدش هم خيلي ساده بود، يک لطيفه زيبا از حافظه
پرلطيفه اش بيرون مي کشيد- وقتي هم از زبان او مي شنيدي زيباتر و طنازتر
به نظر مي آمد- و دل همه را به دست مي آورد.
... آن فيلم تمام شد و من از او بسيار آموختم. يک روز اتفاقي در يکي از
استوديوهاي راديو ديدمش، داشت يک نمايش راديويي بازي مي کرد. افکتور هنوز
نيامده بود، پريدم توي استوديو، گفتم چه افکتي مي خواهيد؟ گفت؛ صداي راه
رفتن. گفتم؛ من انجام مي دهم، صداي پاي منوچهر نوذري... يادش گرامي و
پايدار باد.
*********************************************************
ممنونم از مریم 2 عزیزم که این متن رو فرستاد.
متنی که نشون دهنده روح لطیف نیما رییسی هست.
این آپ توسط مژگان صورت گرفته .
هر چند اگر عضو حرفه ای کلوپ باشی میتونین از نوع نوشته ها متوجه بشین که من آپ کردم یا سحر نازنینم.
+
نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 19:18 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
سللللللللللللللللللام بعد از مدت ها
دلم برای کلوپ خیلی تنگ شده بود خیلی خیلی زیاد
به قول نینا (((جاااااااا داره)))) از مژگان عزیز قدردانی کنیم برای اداره کلوپ در مدت نبودن من
انصافا هم خیلی خوب بود 
بچه ها منو مژگان تصمیم گرفتیم که سرو سامونی بدیم وبلاگ در راستای همین حرکت می خوایم اعضای
کلوپ رو انتخاب کنبم .
پس هر کسی که می خواد و میتونه به منو مژگان در اداره کلوپ کمک بکنه کامنت بزاره و اعلام حضور کنه
البته این حضور باید کاملا پررررررررررررررررررررررنگ باشع نه یه خط در میون ا کی؟
دیگه اینکه نظرتونو راجع به قالبه وبلاگ بگین که نینا ی عزیزم درست کرده عیبی ایرادی داشت بگین که بره
برطرف کنه.
اینم 3 عکس جدید از نیما (البته 2 تاش برای تلخونه ولی خب عمرن جایی دیده باشین پس جدیده!)


photo by Mohamad mahdi Zaboli
عکسه 3:
اینم عکس قالب وبلاگ:

منتظره کامنتتاتون هستیم اونم از نوع مشتاقانش
شاید باورتون نشه ولی این پست وبلاگ توسط من یعنی سحر نوشته شده بود!!!!!!!
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 15:29 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
در اینکه نیما رییسی یک استعداد خلاق و روان در هنر است شکی نیست. هم زمان که می تواند در چند زمینه از هنر موفق ظاهر شود دلیلی است بر این مدعا.
او یک بازیگر توانا، یک مجری خلاق و فوق العاده موفق و یک دوبلور کاملاً توانمند است.
اجرای او را در نوروز 86 با شهاب حسینی در تلویزیون دیدیم.اجرای موفق "پارازیت" در رادیو جوان که شنونده رو دوپینگ روحی می کرد و گویندگان بعد او در حد او نتوانستند ظاهر شوند و سعی در تقلید اجرای او داشتند که هرگز موفق نبودند.
اجرای ویژه برنامه نوروز 87 در رادیو جوان همراه با فرزاد حسنی و اجرای زنده آهنگ "میوه ممنوعه" یکی دیگر از برنامه های موفق رادیویی اوست.
"تنگنا" . "میوه ممنوعه" در سال 86 جزو کارهای تصویری او بود که کاملاً موفق ظاهر شده بود.
"یکی از همین روزها" ، "تلخون"، "لالایی برای بیداری" ، "پس از پایان" کارهای تصویری او در سال 87 بود که از بین آنها "یکی از همین روزها " و "پس از پایان" کاملاً موفق و زیبا بود.
حضور نیما در "حباب"، "غریبانه"، " داستان یک شهر"، "آشفتکی" و "عشق را خط نزن" در سالهای نه چندان دور این را در ذهن همه می پروراند که نیما رییسی می تواند در پروژه های برتر ظاهر شود چرا که توانمند است و همواره در تمام کارهای تصویری و رادیویی ، دوبله فیلم و انیمیشن و گفتن تیزر خلاقانه عمل کرده است.
به راستی که او یک هنر مند خلاق و توانمند است.
اجرای ویژه برنامه نوروز 86 با شهاب حسینی و حضور مهمانانی چون داریوش فرضیایی و امیر محمد

افشین حسین خانی. نیما رییسی. مهران دوستی و دکتر گیل آبادی( مدیر اسبق رادیو جوان)
رضا آفتابی.فرشید منافی.نیما رییسی


نیما رییسی و فرشید منافی


نیما رییسی.فرزاد حسنی.فرشید منافی.

رادیو جوان منهای این 3 گوینده و مجری توانمند و خلاق و منهای شهرام گیل آبادی!
چی از رادیو جوان باقی مونده؟ شور و حال جوونی دیگه تو رادیو جوان نیست.
رادیو جوان فقط اسمش روش مونده و گرنه من در اون هیچ شور و شوق و شیطنت جوونی نمی بینم.

+
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 1:30 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
سلام دوستای خوبم.
قرار بود قالب وبلاگ عوض بشه.رویا زحمتشو کشیده بود.منم دیدم و خوشم اومد.نمی دونم چرا یهویی طی یک عملیات شگفت انگیزانی رویا در آخرین لحظات که قرار بود 3 مرداد قالب عوض بشه ناپدید شد و خبری ازش نشده.
از یابیندگان تقاضا داریم رویا رو به کلوپ معرفی کنند.
بعضیا هم که کلاً نیستند! به صورت کنترل نامحسوس میان و بی کامنت و نظر میرند.
ملالی نیست.IP خود به خود نشون میده که میان و میرند اونم نا محسوس!
خب بریم سراغ آپ این بارمون.
تشکر می کنم از آهو و سهای عزیز که عکس های این پست رو ارسال کردند.
"آشفتگی" فیلمی که نیمای عزیز دز اون بازی کرده و مال خیلی وقت پیش هست.ولی خوب خودم هم ندیدم.عکساش جالب بودند .هر کی تونست پیدا کنه ، نگاه کنه.
بازیگران: نگار فروزنده – نیما رئیسی – بهروز شرقی
نویسنده و کارگردان: سیاوش اسعدی
مدیر تصویر برداری: مصطفی کشفی
صدا بر: فرخ فدایی
طراح صحنه و لباس: داریوش پیرو
طراح چهره پردازی: جلال الدین معیریان
برنامه ریز و دسیار اول کارگردان: حمید رضا هنری
عکس: با نگاهی از ( حجت سپهوند - رضا معطریان )
تدوین:سیاوش اسعدی
صدا گذاری و میکس: فرخ فدایی
موسیقی: داریوش تقی پور
مدیر تولید: حمید رضا هنری
تهیه کننده:سیامک اسعدی
قطع: DV CAM
زمان:min۳۳
تولید : پاییز ۱۳۸۳



"آبی ، گاهی آسمان"
این فیلم هم که پخش نشده. از زمان پخشش هم اطلاعی ندارم.ولی خوب طبق معمول اگر بدونیم میذاریم تو کلوپ.
گریم نیما تقریباً متفاوت با بقیه کارهای پخش شدش هست ولی یک جورایی نزدیک گریم "آشفتگی" هست با غلظت بیشتر.هر چند که آشفتگی رو ندیدم.


جذبه رو داشته باش!


فیلم تلویزیونی «آبی، گاهی آسمان»، دومین ساخته بلند پرند زاهدی با پشت سرگذاشتن مراحل پیشتولید وارد مرحله تصویربرداری شد.
این
فیلم تلویزیونی به تهیهكنندگی خود زاهدی ساخته میشود و نسرین مقانلو،
سیروس ابراهیمزاده، مهوش افشارپناه، عسل بدیعی، نیما رییسی، مهدی سلوكی و
شیوا خسرومهردر آن بازی كردهاند.
در خلاصه داستان این فیلم
تلویزیونی آمدهاست: كامیاب برای خاكسپاری پدرش، «كوروش ادیب» به ایران
بازمیگردد و در آستانه ورودش با اتفاقات تازهای روبهرو میشود؛ زن
جوانی ادعای همسری پدر وی را دارد
http://sefidbanoo.blogfa.com/
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 1:7 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
موفق باشی
********************************************************************
سلام بچه ها.
من نمی دونم چرا بعضی از ما ها دنبال حاشیه های هم هستیم.
این کلوپ وبلاگ هواداران نیما رییسی هست
اینجا فقط راجع به هنر نیما صحبت میشه.
اینکه به اسم بعضیها تو کلوپ پیام خصوصی میدین که واقعاً شخصیت خودتونو رو می کنین من هیچ چی نمی تونم بگم.
چون همچین آدم هایی نیازی به جواب ندارند و در حدی هم نیستند که من بخوام جوابشونو بدم.
یک هنرمند باید مردمی باشه و طرفداراشم باید جنبه و ظرفیت رو داشته باشند.
دوستی توهین کردین
جوابتونو نمی دم.من یک بارم گفتم که اصلاً بچه تهران نیستم و به خاطر
علاقم به هنر نیما مدیریت کلوپ رو بر عهده گرفتم.
کاش می فهمیدیم که طرفدار هنر یک هنرمند با طرفداری از هنرمند و خودکشی واسش فرق می کنه.
حالا شما نمی دونین فرق این وتا چیه به من ربطی نداره.
من فقط هنر نیما رییسی رو می شناسم همین و بس.
لطفاً تو نظر خصوصیاتون یا ایمیلاتون نپرسین که چقدر میشناسیش.
خصوصیات و اخلاق و رفتار شخصی هر کس به خودش ربط داره و به من هیچ ربطی نداره.
همین و تمام.
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 20:47 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|
سلا به همه کلوپی ها!
من وقتی تو پستها کامنت میذارم و ازتون نظر میخوام لطفاً همکاری کنید.
من ازتون راجع به آهنگ وبلاگ پرسیده بودم که جدیداً گذاشتم.
"باید از غصه نوشت ......" با صدای نیما.
اما کسی جواب نداد!
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 11:59 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|

خبر خیلی بدی بود.خبر خیلی کوتاه و تلخ بود به تلخی تلخون!مرد خانه ی سبز ما رفت و چه تلخ رفت.
هر چند که هنوز هم که هنوزه رفتنشو باور نکردم.جمعه خیلی تلخی بود و باور اینکه کسی رفته که همیشه زندگی رو زندگی کرده بود و عاشقانه نقش آفریده بود از "هامون" تا "کیمیا" از "کاغذ بی خط" تا "اثیری" از " خط قرمز" تا "پری" از "خانه سبز" تا "سرزمین سبز" و خیلی خاطره ها که تا مدت ها نمی ذارند رفتنشو باور کنم.همه این خاطره ها رو باور دارم جز "مرگ" اون رو.
شاید چون خیلی مهربون بود نمی تونم.
راستش وقتی کسی میره ما یادمون میاد که چی بوده وقتی رفت این گفتن ها ................
ولی خوب شد که "جمعه" رفت.خوش به سعادتش.
رفتن آدم هایی که دوستشون داری خیلی سخته.امروز گریه کردم چون رفتنش هم مثل خودش غریبانه بود.باورش خیلی سخته.

عمو خسرو! لحن صدات، بغض حرفات، خنده های از ته دلت رو چطوری فراموش کنم؟!
خاطره هات رو به صدای گرم و دلنشینت پیوند می زنم تا شاید این قلب شکسته از رفتن غریبانه ات آروم بشه.
ولی ...... ولی هنوز هم توی قلب من زنده هستی تا وقتی هستم که امید رو برامون تداعی می کردی تو همه حضور هات.کاش کمی دیر می رفتی عمو.
خسرو شکیبایی ، هنرمند خوش صدای ایران که با شور و حال همواره نقش هاشو زندگی کرده که تو خاطر همه ما مونده صبح روز جمعه پر کشید و رفت.
نمی دونم آخرشه رو گوش کردید یا نه از رادیو جوان.بنفشه رافعی و فرزاد حسنی ویژه برنامه ای رو تدارک دیده بودن که خیلی عالی و خیلی تلخ بود.
عمو خسرو که با "خانه سبزش" تو دل سبز همه ما وارد شد و با "سرزمین سبزش" نشون داد که ایران سرای من است و فیلمهای زیادی که هممون دیدیم و تو خاطرمون مونده به این آسونی از قلبها خارج نخواهد شد. مطمینناً منی که عاشقانه های عمو خسرو رو دیدم که عاشقانه بازی میکنه،نفس می کشه و زندگی می کنه هرگز این موجود استثنایی رو فراموش نمی کنم.به خصوص عبارت "مرد باش" یا " عاطفه" گفتن هاش "خندیدن ها" و "گریه هایی" که با اونها من هم خندیدم و گریه کردم و زندگی کردم.
کلوپ هواردان "نیما رییسی" این ضایعه دردناک رو به همه کسانی که عشق عمو خسرو تو دلشون هست و عشقشو باور دارند تسلیت میگه. دلم برای "شین" زدنای عمو خسرو تنگ شده.
خاطره های زیادی برامون مونده که عمو خسرو رو برامون جاودانه می کنه و ماندگار

به قول "فروغ فرخ زاد": پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنیست"
و من باور دارم که مرگ پایان کبوتر نیست....
تسلیت کلامی تکراریست برای این روزهــا
خسرو شکیبایی هم رفت ..
خـــدایــش بیــــامــــرزد
روحش شاد که زندگی رو زندگی کرد.
دوست دارم تو از این رفتن تلخ و حس غریبت برام بگی. سخته، می دونم خیلی سخته ولی تو هم بگو تا من تنهایی این غم رو تحمل نکنم و این چشمهای بارونیم کمی صاف بشه.تو چند تا خاطره خیس از عمو خسرو داری دوست عزیزم؟
مژگان
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 1:36 توسط Mozhgan و سحر و سه تقطه
|